مدتي خطوط مبتلاي حال من شده بود و پستي نداشت.دست ودلم به نوشتن نمي رفت.اصلش اين كه در كنار اندوهان ديگرم، غم نان نمي گذاشت. هنوزهم هست اليته.مگر روزي ميرسد كه نباشد. روزش برسد هم ديگر ما نيستيم كه ببينيم.
1- سه شمبه پس از مدتها كه براي ديدن كسي جايي نرفته بودم، حسين حيدري دوست داشتني را ديدم.براي ديدنش رفتم فرهنگستان زبان فارسي. در مورد او وبلاگ خوبش به نام » غريبه نام آشنا» در بلاگفا www.heidari55.blogfa.com/بعدن خواهم گفت.
2- آنجا دست بر قضا نشست نقد آثار سه گانه ي فاضل نظري*( مقداري شعر قابل توجه دارد به سبك شعر كلاسيك.)برقرار بود.عده اي آمده بودند. سخنرانها( منتقدان)علي گرمارودي و بهادر باقري بودند و علي اصغر محمد خاني هم برگزار كننده بود.
دوكلام درباره ي جلسه نقد شعر:
خلاصه كلام حرف مفت بود كه فوران مي كرد. به نظرم ديگر دوره اين حرفها سر آمده.توضيحات آبدوغخياري در مورد نقد شعر و نقد اثر ادبي، مال امروز نيست. مي پرسيد چرا؟ چون علمي نيست.نه تعريف دارد. نه بر مبناي نظريه است ونه متدولوژي دارد.آين قبيل حرفها را ديگر به زور سرنيزه و باتوم هم نمي شود به كسي قبولاند.اگر مجال بود مصداقي تر و مفصل تر مي گفتم چرا حرفهاي آن منتقدان پشيزي نمي ارزيد.
بگذريم.كاش اين استادان خودخانده بلد بودند و يك سري مي زدند به سايت هاي تحليل و نقد و نظريه ادبي.يا يا لااقلكندش از يه نفر پرس و جو مي كردند.
نقد و تحليل آثار ادبي گوش شيطان كر، براي خودش يك علم است. مستقل از ادبيات.هر ننه قمري كه نبايد دست به نقد بزند. گيرم سرش به آخور حكومتي باشد.
القصه.دوباره تصميم دارم بنويسم در خطوط.اين بار سعي مي كنم نوشته هايم سياسي نشود. اگر بشود و اگر غم نان بگذارد و اين فليتر لعنتي
کمترین تحریری از یک آرزو
این است
آدمی را
آب و نانی باید و آن گاه آوازی
در قناری ها نگه کن در قفس
تا نیک دریابی
کزچه در آن تنگناشان
باز شادی های شیرین است
کمترین تحریری از یک زندگانی
آب، نان، آواز
ور فزونتر خواهی از آن
گاهگه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن
شادی آواز
ور فزونتر باز هم خواهی
بگویم باز
آن چنان اين جا به نان و آب بر ما تنگسالی گشت
که کسی به فکر آوازی نباشد
اگر آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود
(محمد رضا شفیعی کدکنی)