حكايت ما نوشتني نيست.زبان ميخاهد و ديدار و چشمي براي ديدن هم و گوشي براي شنيدن حرف دل.حديث ما حديث مكرر و مفصل دلتنگي است.بي فرشته ها پريدن دشوار است . نمي شود اصلن.نوروز امسال نوروز غريبي بود. نمي دانم نوروزت چگونه گذشت. يعني درستر بگويم مي دانم . خوب مي دانم. خوب. دلتنگي يراي فرشته.اشكي براي نديدنش وبغضي براي نبودنش.اگر دلي پر نباشد جا براي نبودنش هست تا مهمانت شود. آن وقت دست در دستش بگذاري و فقط نگاهش كني. مي شود همه ي اين كارها را كرد اگر دلت با او باشد. حتا با اين كه شايد نيست ولي تو حس اش مي كني.حس خوب پريدن با فرشته ها.
آوریل 26, 2010 در 8:15 ق.ظ. |
سلام
……………
حس خوبي تو نوشته ات هست..چون از دل بر آيد بر دل نشيند…
………
مي گم منظورت كدوم فرشته(ها) بود اونوقت؟؟؟؟؟؟؟؟
آوریل 26, 2010 در 11:01 ق.ظ. |
منظورم اون فرشته هايي كه امروزه بهشون ميگن فرشته نيست.منظور من يه فرشته واقعيه كه امروز ديگه پيش ما نيست.وبلاگ هم آپديت نميشه چون حالم اصلن خوب نيست. يعني كيه كه حالش خوب باشه؟حرف زدن هم برايم دشوار است چه رسد به نوشتن.
مه 11, 2010 در 1:50 ب.ظ. |
سلام حمید
باورم نمیشه بعد از این همه سال پیدات کردم. منو یادته؟ دبیرستان امام صادق. با هم تو یه میز بودیم. من آلان سوئد زندگی و تحصیل میکنم. حتما تماس بگیر یا ایمیل بده. خیلی دوست دارم ببینمت. من وسط ژوئن میام ایران. قربانت.
morteza.lak@gmail.com
0046736182918
منتظرم حمید