شاعر ملي

سرود ابراهيم در آتش رو به درخاست دوستي در وبلاگ ميگذارم.براي خودم يادآور اندوهاني است كه تازه سربرگشوده است. يِادآور صداي مردوار دوستي نازنين كه چنانش ميخاند كه گويي آنك ابراهيم در آتش است.حيف كه صدايش را ندارم. گناه تاكيدهاي شعر از من است. سرود ابراهيم در آتش را صداي شاملوي بزرگ از اينجا بشنويد.

در آوار خونین گرگ و میش / دیگر گونه مردی آنک / که خاک را سبز میخواست

وعشق را شایسته زیباترین زنان / که اینش به نظر / هدیتی نه چنان کم بها بود / که خاک وسنگ را بشاید

چه مردی! چه مردی!

که میگفت قلب را شایسته تر آن / که به هفت شمشیر عشق درخون نشیند /

وگلو را بایسته تر آن / که زیباترین نام ها را بگوید

و شیرآهن کوه مردی از اینگونه عاشق / میدان خونین سرنوشت / به پاشنه آشیل در نوشت

روئینه تنی که راز مرگش /  اندوه عشق و غم تنهایی بود

آه اسفندیار مغموم

تورا آن به / که چشم فروپوشیده باشی

آیا نه / یکی نه بسنده بود؟ / که سرنوشت مرا بسازد؟

من تنها فریاد زدم:نه!

من از / فرورفتن تن زدم / صدائی بودم من / شکلی میان اشکال  / ومعنائی یافتم

من بودم وشدم

نه زآن گونه که غنچه ای گلی /  یا ریشه ای که جوانه ای / یا یکی دانه که جنگلی

راست بدان گونه / که عامی مردی شهیدی / تا آسمان براو نماز برد

من بینوا بندگکی سربراه نبودم / وراه بهشت مینوی من  / بزرو طوع و خاکساری نبود

مرا دیگر گونه خدائی می بایست / شایسته آفرینه ای / که نواله ناگزیر را / گردن کج نمی کند

وخدایی / دیگرگونه آفریدم

دریغا/ شیر آهن کوه مردا که توبودی!

 و کوه وار / پیش از آنکه به خاک افتی / نستوه و استوار / مرده بودی

اما نه خدا و نه شیطان

سرنوشت ترا بتی رقم زد / که دیگران می پرستیدند

بتی که دیگرانش می پرستیدند

3 پاسخ به “”

  1. ugdvqh می‌گوید:

    سلام
    ديگران وقتي روضه ميشنون گريه اشون مي گيره و من وقتي بعضي شعر ها يا ترانه ها رو مي شنوم. مثل ابراهيم در آتش. مممنونم كه لطف كردي و اين شعر رو برام گذاشتي. انگار مي دونستي كجاهاي اين شعر تيشه به ديوار قلبم ميزنه كه پر رنگشون كردي. بغضم شكفت….

    شير آهن كوه مردي از اين گونه عاشق ميدان خونين سرنوشت به پاشنه آشيل در نوشت…. .

    چند شبه همش خواب هاي معني دار ميبينم. يه شب خواب ديدم كه سبزها دست هاشون رو به هم قفل كردن و پشت در پشت هم با خشمي كه هيچ چيز جز خون جلودارش نيست دارن تو خيابون جلو ميان. مثل غرش شيري كه فقط با تكه پاره كردن شكارش آروم بگيره. در سكوت ميومدن ولي يه دنيا حرف و خشم در نگاهشون هويدا بود…. . من تنم سرد شده بود و از آينده اي خونين مي ترسيدم… كه از خواب پريدم. يه شب ديگه خواب ديدم توي شبانگاهان يك روستا و در كورسوي نوري دارم جلو مي رم با اعتماد به نفس كامل ولي يه كلپاسه (مارمولك) كنارم داره ميدوه كه موفق نميشم بكشمش و همش از دستم در مي رفت…
    و باز هم خواب هاي ديگر…. .
    من از آينده مي ترسم. آينده اي كه در او فقط خون بتونه سرنوشت رو تغيير بده نه چيز ديگري….

  2. h می‌گوید:

    من دلم سخت گرفته است.

  3. 123 می‌گوید:

    چرا وبلاگ آپدیت نمیشه؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.